تبليغاتX
حرفی هست
صدای مرد... نه! مرتیکه ی همسایه مان تحمل نکردنی است
به اندازه ی شنیدن بوق همه ی ماشین های میدان انقلاب با هم
آقا جون روز و شب نشسته تو خونه داره فحش خواهر مادر میده

جان کندن مردها ... نه! مرتیکه های مثل او را در باتلاقی مثل سرتاپایش کثیف را به آرامی به تماشا مینشینم 
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 20:43  توسط ستاره  | 
امروز متوجه شدم موهای اطراف شقیقه ی یکی از پسرای هم کلاسیم سفید شده


اومدم میبینم که اولین موهای سفید من یکی رو بازوم دو تا رو سینه م درومده!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 19:59  توسط ستاره  | 

زندگیم تخمی شده
به خودم نگا میکنم یه لاشه بیشتر نیستم
همه ی کارایی که باید انجام بدم رو میدم
دنبال مقاله و ترجمه و پاور پوینتو ... واسه یه استاد "چندش انگیز" سگ دو میزنم
سعی میکنم به هر کوفتی شده مفید باشم
زندگیم معنا داشته باشه
کار فرهنگی میکنم
به بی پولا پول میدم
سعی میکنم به بقیه کمک کنم
شعر مینویسم
اخبار روز و دنبال میکنم
به تغذیه سالم اهمیت میدم
حرفای عاقلانه میزنم
به مردم لبخند میزنم
...
در آخر هم هیچ مفهومی نداره
همون لاشه هستم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 16:39  توسط ستاره  | 

میدونم هر ک_س_ ش_ر ی گفتن جسارت نیست


اما به نظرم تو بعضی شرایط آدمای شرو ور گو شرف دارن به خاک بر سرهای خودسانسور


آدم هر چی باشه هر چی باشه اما خودشو بشناسه چون درینصورت امید تغییر هست


و اینکه لال باشی اشکال نداره  فقط زبون نفهم نباشی


(اینا هم اندرزهای حکیمانه ای برای هم سن و سالای هم وطن)





+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 18:32  توسط ستاره  | 
اگه یه روزی یه جایی یه جوری بفهمی دوس پسرت g-a-y  بوده یا اینکه دوس دخترت les


چه حالی میشی؟ تازه خیلی ام دوسش داشتی


هر حالی باشه فک کنم از خیانت با غیر همجنس خودش سخت تر باشه


یه کم فک کن نیست؟


+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 15:30  توسط ستاره  | 
"توصیه اکید ما اینکه از عمل بسیار ناپسند و ناخوشایند خودارضایی دوری کنید تا بر اثر چند لحظه کوتاه احساس لذت جنسی که بر اثر خودارضایی حاصل می شود و عذاب وجدان سختی را به همراه دارد ،زندگی مشترک آینده خود را دچار مخاطره نسازید و خود را دچار فشارهای روحی روانی نسازید"

چون احتمال پارگی پرده بکارت وجود داره!!!

تو اینترنت دنبال مطلبی میگشتم در مورد دردهای قاعدگی که ازین لینک به اون لینک این مطلب رو خوندم (البته ربطی به اون دردا نداره)

عقم نشست!

این شد که تصمیم گرفتم وبلاگمو بسازم

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 1:42  توسط ستاره  |