اومدم میبینم که اولین موهای سفید من یکی رو بازوم دو تا رو سینه م درومده!
زندگیم تخمی شده
به خودم نگا میکنم یه لاشه بیشتر نیستم
همه ی کارایی که باید انجام بدم رو میدم
دنبال مقاله و ترجمه و پاور پوینتو ... واسه یه استاد "چندش انگیز" سگ دو میزنم
سعی میکنم به هر کوفتی شده مفید باشم
زندگیم معنا داشته باشه
کار فرهنگی میکنم
به بی پولا پول میدم
سعی میکنم به بقیه کمک کنم
شعر مینویسم
اخبار روز و دنبال میکنم
به تغذیه سالم اهمیت میدم
حرفای عاقلانه میزنم
به مردم لبخند میزنم
...
در آخر هم هیچ مفهومی نداره
همون لاشه هستم
میدونم هر ک_س_ ش_ر ی گفتن جسارت نیست
اما به نظرم تو بعضی شرایط آدمای شرو ور گو شرف دارن به خاک بر سرهای خودسانسور
آدم هر چی باشه هر چی باشه اما خودشو بشناسه چون درینصورت امید تغییر هست
و اینکه لال باشی اشکال نداره فقط زبون نفهم نباشی
(اینا هم اندرزهای حکیمانه ای برای هم سن و سالای هم وطن)
چه حالی میشی؟ تازه خیلی ام دوسش داشتی
هر حالی باشه فک کنم از خیانت با غیر همجنس خودش سخت تر باشه
یه کم فک کن نیست؟
چون احتمال پارگی پرده بکارت وجود داره!!!
تو اینترنت دنبال مطلبی میگشتم در مورد دردهای قاعدگی که ازین لینک به اون لینک این مطلب رو خوندم (البته ربطی به اون دردا نداره)
عقم نشست!
این شد که تصمیم گرفتم وبلاگمو بسازم